* برنامه تان به همراه آقاى شجريان چطور بود؟ از راست: بهنام سامانی - پژمان حدادی - حمید متبسم - حسین بهروزینیا - سعید فرجپوری سميه قاضى زاده - ایران
من هم ترجيح مى دهم كه ديگران در مورد كار من نظر بدهند و خودم حرفى نزنم. اما تا به حال بازخوردهايى كه بوده خوب بوده است و عموم مردم از آن لذت برده اند، اما شايد بايد كمى صبر كرد تا زمان بگذرد و آن وقت اهل فن نظر واقعى شان را بگويند. آن موقع است كه مى شود قضاوت كرد.
* اگر اشتباه نكنم شما پيش از اين هم با آقاى شجريان كنسرت داده بوديد؟
بله. همكارى ما از بيست و پنج سال پيش با گروه «عارف» و «آوا» با آقاى شجريان شروع شد و من در كنسرت هاى مختلفى در كنار ايشان بودم. حدود هشت سال پيش بود كه در شهر هشتگرد من به همراه گروه موسيقى «آوا» به اجراى برنامه هاى مختلفى با ايشان پرداختم و بعد از آن مدت بود كه ديگر آقاى شجريان با گروه اساتيد كار كردند تا الان كه دوباره كارشان با ما از سر گرفته شد. اما به هر حال هميشه اين ارتباط برقرار بوده و هميشه نتيجه كار ما يك نتيجه جمعى بوده است. به هر حال تركيبى كه در اين كنسرت بود، تركيب تازه اى نبود و ما سال هاست كه همديگر را مى شناسيم. از زمان كانون «چاووش» بگيريد تا الان. آقاى شجريان از ما بار ديگر دعوت كردند و ما هم دور هم جمع شديم.
* از فعاليت هاى گروه موسيقى دستان چه خبر؟ شنيده ام كه به زودى تصميم داريد به تور آمريكا و كانادا برويد؟
بله، همينطور است. در ماه هاى اكتبر و نوامبر كه حدود مهر و آبان ماست، ما در اين دو كشور به اجراى برنامه مى پردازيم. در اين برنامه هم قطعات آلبوم «درياى بى پايان» را اجرا خواهيم كرد. باز هم چون هميشه يك بخش از كنسرت سازى خواهد بود و يك بخش آوازى. خوشبختانه برنامه هاى ما در اروپا با استقبال زيادى مواجه شد.
* اجراهاى شما بيشتر در جريان برگزارى فستيوال هاى موسيقى و به دعوت آنهاست؟
ببينيد مثلاً ما الان آخرين برنامه اى كه برگزار كرديم در فستيوال مراكش بود. اما هميشه اين طور نيست. ما سالن هايى را مى گيريم و در آنها برنامه اجرا مى كنيم. البته برخى از برنامه هاى ما كه آلبومشان هم منتشر شده در برخى از جشنواره ها توانسته اند مقام هاى خوبى كسب كنند، اما عموماً ما خودمان برگزاركننده برنامه ها هستيم.
* شما از همان ابتدا كه به عضويت گروه «دستان» در آمديد، براى اين گروه آهنگسازى مى كرديد؟
من دقيقاً از سال ۲۰۰۰ عضو اين گروه شدم و پيش از اين آقاى «كيهان كلهر» و قبل تر آقاى «اردشير كامكار» در «دستان» كمانچه مى كشيدند و قطعه مى ساختند. به هر حال در گروه دستان اين طور نيست كه همه چيز از قبل معلوم باشد و مشخص بشود كه دقيقاً چه كسى آهنگسازى آن را به عهده خواهد گرفت. در اين گروه هر كدام از اعضا كه كارى داشته باشند يا طرحى زده باشند با ديگران مطرح مى كنند و بعد سر آن يا به توافق مى رسيم يا نه. مثلاً «درياى بى پايان» هم همينطور بود. طرحى بود كه من داشتم و حالا به مرحله اجرا درآمد. ممكن بود طرحى را آقاى «متبسم» زده باشند و آن وقت آن را كار مى كرديم.
* برخورد غير ايرانى ها با اجراى قطعات شما چطور است؟
همانطور كه گفتم از آنجايى كه كنسرت هاى گروه دستان در دو بخش مجزاى سازى و آوازى يا همان باكلام و بى كلام اجرا مى شود، بيشتر خارجى ها مخاطب بخش سازى هستند چرا كه بخش با كلام بر پايه شعر استوار است، آن هم شعرهايى به زبان فارسى و طبيعى است كه براى غيرفارسى زبانان نبايد خيلى جذاب باشد و آنها بيشتر با همان بخش آوازى ارتباط برقرار مى كنند. اما در مجموع استقبال شان از برنامه هاى ما خوب است.
* فكر مى كنيد دليل اين استقبال در داخل و خارج از ايران چيست؟
من تصور مى كنم كه پيوستگى و ممارست در كارهاى اين گروه باعث شده است كه مخاطبين هم در طول اين سال ها با آنها همراه شوند. چه تركيب ها نوازنده هايى كه قبل از ما بودند و چه تركيب خواننده ها هيچ كدام باعث نشده اند كه از اهميت اين گروه كاسته شود. يك ويژگى ديگر هم كه مى شود در مورد آمار اين گروه ذكر كرد، پراكندگى نوازندگان اين گروه در كشورهاى مختلف است. شما ببينيد هركدام از ما پنج نفر در يك كشور زندگى مى كنيم و خارج از گروه، كارهاى فردى مان را هم دنبال مى كنيم و هر زمانى كه هم را ببينيم ايده هاى نو را با هم مطرح مى كنيم. پس ناگزيريم از زمانى كه دور هم جمع مى شويم به بهترين شكل استفاده كنيم و آن را كلاً صرف موسيقى كنيم. دليل ديگرى را هم مى توان گفت و آن كار و فعاليت زياد و گسترده آن است. ما در طول اين سال ها آلبوم هاى زيادى را منتشر كرده ايم و كنسرت هاى زيادى را هم برگزار كرديم. واقعاً انجام فشرده اين كارها آن هم در فضايى كه هم شامل داخل ايران و هم شامل خارج از ايران مى شود، كار آسانى نيست و دورى راه هم كار را دشوارتر مى كند. خب همه اين مسائل باعث مى شود كه اين گروه از ياد مردم نرود. به خصوص اين كه در كنسرت هاى خارج از ايران ما مى بينيم كه جوان ها و نوجوان هايى به كنسرت مى آيند كه اصلاً در آنجا به دنيا آمده اند و موسيقى ايرانى را تنها از طريق همين اجراهاى موسيقى مى شناسند و اتفاقاً الان در كنسرت هاى ما بيشتر مخاطبان از همين جوان ها هستند.
* در صحبت هايتان به دورى راه اشاره كرديد و پراكندگى نوازندگان در كشورهاى مختلف. براى من هميشه اين سؤال وجود داشته است كه اين مسأله هيچ وقت شما را اذيت نكرده يا مثلاً باعث به وجود آمدن خللى در كارتان نشده است؟
خب، اين موضوع دو وجه دارد. هم براى خودش حسن هايى دارد و هم مشكلاتى. مثلاً يكى از حسن هاى اين اتفاق اين است كه زمانى كه ما همديگر را بعد از مدتى مى بينيم ديگر دائماً با هم هستيم و در اين لحظات است كه تنها و تنها موسيقى بين ما حكمفرماست. شايد اگر در يك گروهى بودم كه همه نوازندگان آن در يك شهر بودند و هفته اى دو روز هم دور هم جمع مى شدند و تمرين مى كردند، اينقدر ما نمى توانستيم فقط روى موسيقى تمركز كنيم. ما دائم در سفر هستيم و به قول معروف مى گويند كه آدم بايد رفيقش را در سفر بشناسد . خوب چه راهى بهتر از اين براى مايى كه پيوسته در مسافرتيم؟ شب و روز كار مى كنيم و اگر مشكلى باشد در طول همين سفر آن را برطرف مى كنيم. به نظر هم مى رسد كه اين شيوه كارى جواب داده و تا به حال موفق عمل كرده است. ضمن اين كه بايد به اين نكته هم توجه داشت كه ما در طول سال زياد همديگر را مى بينيم. بالاخره يا در ايران كنسرتى برگزار مى شود و يا در خارج از ايران و اين كنسرت ها، بهانه هايى هستند براى گردهم آمدن.
* معمولاً چقدر قبل از برگزارى يك برنامه، قطعات آن را تمرين مى كنيد؟
اگر قطعات جديد باشند، ما روى آنها در سفرهاى قبلى مان كار مى كنيم. اگر طرحى باشد، قطعه اى نو باشد همانجا روى آن ايده فكر مى كنيم.
* يعنى در واقع در زمان برگزارى يك كنسرت روى قطعات كنسرت بعدى كار مى كنيد؟
دقيقاً. ما در وقت هاى خالى كه در تورهايمان پيدا مى كنيم روى قطعات برنامه بعدى كار مى كنيم.
غير از اين موقعيت ها، شده است كه موقعيتى پيش بيايد كه شما در خانه تان در ايران قطعه اى را بسازيد و آن وقت بخواهيد آن را سريعاً به اعضاى گروه هم برسانيد و مثلاً از ايميل و اينجور چيزها استفاده كنيد؟
زياد از اين موقعيت ها پيش آمده. خيلى وقت ها هم من و هم ديگر اعضاى دستان از همين وسايل ارتباطى استفاده مى كنند. بهتر بگويم، ما نت هايمان را به شكل اينترنتى براى هم مى فرستيم و بعد در طول مدتى كه پيش هم نيستيم روى آن كار مى كنيم و وقتى هم را مى بينيم فقط يك همنوازى صورت مى گيرد. اين طور نيست كه زمانى كه هم را مى بينيم كسى نداند چه خبر است و قرار است روى چه قطعه اى كار كنيم. همه آماده هستند. در طول ۱۵ـ ۱۰ روز كه نمى شود قطعه اى به ثمر رساند و روى صحنه برد. شما به عنوان يك نوازنده، اگر مى خواهيد روى سن موفق عمل كنيد، بايد با آن موسيقى زندگى كنيد، شب و روزتان بشود آن قطعه، پس حداقل نياز است كه براى اجراى يك كار جديد از يك سال قبل روى آن كار كرد. قطعه موسيقى را مى توان به فلزى تشبيه كرد كه دائماً قبل از اجراى آن به صيقل احتياج دارد، بايد بارها و بارها آن را شنيد، ظرافت هايش را درآورد، كاستى هايش را پر كرد، اضافاتش را گرفت و بعد آن را در يك اجرا نواخت. پس ما ديگر در طول زمانى كه هم را مى بينيم، تمرين فردى نمى كنيم و همه وقتمان صرف تمرين گروهى مى شود.
* چقدر اعضاى گروه «دستان» همديگر را قبول دارند؟
من فكر مى كنم زمانى يك گروه مى تواند پيشرفت داشته باشد كه اعضاى آنها با هم همدل باشند. در واقع اين همدلى چيزى نيست به جز همين كه آنها همديگر و كار هم را قبول داشته باشند وگرنه سنگ روى سنگ بند نمى شود. اگر اوضاع به اين منوال نباشد يك گروه نمى تواند عمر طولانى مدت داشته باشد. ممكن است در يك پروژه با هم همراه باشند اما بعد از آن اگر تفكر، تفكر گروهى نباشد، آن جمع از هم مى پاشد.
* آلبوم «درياى بى پايان» با صداى «سالار عقيلى» منتشر شد، چه شد كه تصميم گرفتيد از ايشان در تركيب گروه تان استفاده كنيد؟
خوب زمانى كه ما تصميم داريم يك كار با كلام را توليد كنيم، از چند خواننده دعوت مى كنيم كه آن كار را گوش كنند و از ميان آنها روى يك نفر به توافق مى رسيم. خب همانطور كه مى دانيد تا به حال گروه دستان با خواننده هاى مختلفى از جمله آقاى ناظرى، مرحوم آقاى بسطامى و...كار كرده است و هيچوقت خواننده ثابت نداشته . خواننده را هم در اغلب مواقع صاحب اثر انتخاب مى كند. در مورد آقاى عقيلى هم بايد بگويم كه در خواننده هاى نسل جديد، آقاى عقيلى يكى از بهترين هاست و خوشبختانه به خوبى هم توانست از پس اين كار بربيايد.
* خب، حالا كمى در مورد قطعات تان صحبت كنيم. من فكر مى كنم كه شما بعد از اين كه مدتى در حال ساختن قطعات مختلف بوديد، به نوعى به تكرار افتاده ايد و جداى از تم شبيه به هم و موتيف اصلى قطعات كه اغلب برگرفته از موسيقى كردى هستند، به نوعى همه شان شبيه هم شده اند و اين مسأله هم در كارهايى كه براى گروه دستان ساخته ايد مشخص است، هم در همكارى تان در كنسرت اخير به همراه آقاى شجريان و هم در آلبوم هايتان. خودتان چطور فكر مى كنيد؟
ببينيد، به هر حال كسى كه روى سازش و قطعاتش كار مى كند و قطعه مى سازد بعد از مدتى صاحب يك سبك و سليقه و زيبايى شناسى خاص مى شود. طبيعتاً بعد از مدتى هم ممكن است حس و حال اين قطعات شبيه به هم بشوند. اما من در كارهايى كه اخيراً انجام داده ام سعى كردم كه اين نگاه غالب نباشد، اگرچه دقيقاً نمى دانم منظورتان كدام قطعات است؟
* قطعه خاصى مد نظرم نيست. اما آنچه برايم در قطعات ساخته شما مهم است، شباهت كارهايتان در دستان و گروه ها يا فعاليت هاى ديگر است. برخى از منتقدين شما مى گويند كه آقاى فرج پورى همه قطعات را «دستانيزه» مى كند. اين مسأله هم دو وجه دارد. مى تواند خوب باشد از اين نظر كه به هر حال شما داراى سبكى هستيد كه با شنيدن يك قطعه ، از روى ويژگى هاى آن مى شود فهميد كه از ساخته هاى شماست و روى ديگر اين سكه افتادن به ورطه تكرار است.
من خودم شخصاً روى ملودى تأكيد خاصى دارم. اين كه مى گويم ملودى منظورم يك سرى از ملودى ها نيست كه ديگر از فرط شنيدن حوصله هر شنونده اى را سر مى برد، بلكه منظورم تصانيف يا ملودى هايى است كه در آستانه از بين رفتن هستند و بايد آنها را بازسازى كرد. مثلاً گوشه هايى كه ما در افشارى داريم شايد براى تكنوازى جواب بدهند اما در تصنيف نه. من فكر مى كنم در آهنگسازى بايد به سراغ نا آشناترها رفت. من خودم شخصاً با استفاده كردن از ملودى هاى بكر موافقم. حالا چه خودتان بسازيد چه از قطعات قديم استفاده كنيد. اين بهره گيرى از ملودى باعث مى شود كه كار يك نوع رنگ آميزى خاصى را پيدا كند. اما اگر در مورد سؤال شما بخواهيم صحبت كنيم، بايد بگويم اگر قطعات من زيبايى خاص خودشان را داشته باشند و در كنار آن ويژگى، حالا مهرى ويژه را هم به همراه داشته باشند كه نشان از يك آهنگساز خاص مى دهد، به نظر من اتفاق بدى نيست. اين هم يك شيوه و سبك است.
* شما در كارهايتان اهميت ويژه اى را هم براى موسيقى مقامى و نواحى قائل هستيد، عامدانه اين كار را مى كنيد؟
من اين موسيقى را دوست دارم و آن را زياد گوش مى دهم. خودم هم از جايى آمده ام كه موسيقى آنجا در واقع موسيقى نواحى ايران بوده است. به هر حال من با فرهنگ موسيقى نواحى كردستان بزرگ شده ام. تفكر موسيقى من در همان فضا شكل گرفته و فكر مى كنم كه طبيعى باشد كه اين موضوع حتى روى ناخودآگاه من هم تأثير بگذارد.
* خارج از فضاى موسيقى كردى، هيچوقت روى موسيقى ديگر نواحى ايران كار نكرده ايد؟
نه. اما شما حتماً مى دانيد كه من بخشى از كارهايم را كلاً در زمينه موسيقى كردى ساخته ام. در آلبوم هايى چون «آوات»،«ژوان»؛ يادواره استاد على اصغر كردستانى و«زمانه» مستقلاً به موسيقى كردى اختصاص داشته اند. اما كارهايى هم باز به صورت مجزا در زمينه موسيقى سنتى ايران منتشر كرده ام كه از جمله آنها مى توان به «نقش پندار» با صداى «على جهاندار» اشاره كرد كه سالها قبل توسط شركت سروش منتشر شد. «شوريده» را هم با گروه دستان كار كردم ، كه اين آلبوم از طرف مجله لوموند فرانسه جايزه بهترين موسيقى سال از وزارت فرهنگ فرانسه را دريافت كرد. بعد از آن در همين فضاى رديف-دستگاهى، «درياى بى پايان» منتشر شد و آخرين اثرم هم «غوغاى عشقبازان» است كه با صداى آقاى شجريان اجرا شد و هفته گذشته به بازار آمد.
* با توجه به اين كه ساز تخصصى شما كمانچه است، چقدر مى توانيد از خودتان در بهره گيرى از اين ساز در ساخته هايتان از خود گذشتگى نشان بدهيد و مثلاً قطعه اى بسازيد كه در آن كمانچه نقش محورى نداشته باشد و اين نقش را بدهيد به تار يا سنتور يا هر ساز ديگرى جز كمانچه؟
ببينيد من كمانچه كشم و زمانى كه يك قطعه را مى سازم، با اولين سازى كه مى توانم آن را اجرا كنم، همان ساز دم دستم، كمانچه است و در واقع بهتر است اين طور بگويم كه اولين اجرايى كه از يك قطعه جديد مى شنوم با صداى كمانچه است. بنابراين خود به خود نقش كمانچه در مقايسه با ديگر سازها پررنگ تر مى شود. به خصوص اين كه من تمام قلق هاى ساز خودم را مى دانم، صدا دهى اش را مى شناسم و همه اين دلايل باعث مى شوند كه من اهميت ويژه اى را به اين ساز بدهم، كما اين كه يك نوازنده تار هم زمانى كه قطعه اى را مى سازد، برايش خيلى دشوار است كه ساز اصلى آن قطعه، سازى باشد جز تار. ببينيد وقتى كه توانايى يك آهنگساز در نواختن يك ساز به شكل تخصصى باشد، اين اجتناب ناپذير است كه شما به ساز ديگرى جز ساز خودتان فكر كنيد.
* چرا اين قدر فضاى موسيقى شما ملوديك است؟
من فكر مى كنم خصوصيت موسيقى ما ملودى است. نخستين چيزى كه در موسيقى ايرانى باعث مى شود كه آن قطعه به ياد بماند و حتى ساخته شود، ملودى است. بعد اگر اين ملودى رنگ آميزى شود كه خب اتفاق بهترى افتاده و به جلوه گرى آن ملودى كمك كرده است. به همين دليل است كه من در كارهايم خيلى روى ملودى تأكيد مى كنم و ساعت ها آن را اجرا مى كنم تا ببينم اصلاً قابليت اجراى گروهى را دارد يا نه؟ يا مى شود آن را با چند ساز زد و آن را در خطوط مختلف نوشت؟ اصلاً اين ملودى ارزشش را دارد يا نه؟ پس من سعى مى كنم يك ملودى تأثيرگذار و زيبا را پيدا كنم. حالا نمى دانم اين چيزى كه من مى گويم صحت دارد يا نه. اين مسأله را بايد شنوندگان آثار موسيقى تأييد كنند.
* فكر مى كنم استفاده از ريتم هاى شاد كردى هم برايتان خيلى مهم است؟
بله. اما فكر مى كنم ريتمى كه انتخاب مى شود جداى از ملودى و موسيقى نيست. اين دو جداى از هم نيستند و زمانى كه كنار هم قرار مى گيرند به نوعى، چارچوب آن قطعه را ساخته اند. ملودى در ذهن يك آهنگساز همراه با ريتمش متجلى مى شود نه جداى از آن. اين طور نيست كه شما يك قطعه بنويسيد و بعد براى آن دنبال ريتم بگرديد. ريتم با ملودى مى آيد.
* در طول سال هاى گذشته از كمانچه به عنوان سازى ياد مى شده كه بيشتر توانايى اش در اجراى قطعات تراژيك يا غم هاى عميق است. حتى شادى هايى را هم كه مى نواخته، باز غمى در درونشان نهفته بوده. اما انگار اين روزها ديگر به اين ساز اين طور نگاه نمى شود. مثلاً شما در اجراى قطعات شاد زياد از كمانچه بهره مى گيريد.
خوب است كه شما اين را مى گوييد، چون گاهى خودم فكر نمى كنم كه اين طور نيست. زمانى كه من اين ساز را به دست گرفتم، هيچوقت دوست نداشتم كه فقط در يك فضا از آن استفاده كنم. هميشه دلم مى خواست از تمام قابليت هاى آن استفاده كنم و احساسات مختلف را به مخاطبش منتقل كند. با شما موافقم كه در گذشته اين طور بوده است. اما من نمى توانم فقط خودم و كارم را معطوف به يكى از حالت هاى اجرايى ساز كنم. اما بايد به اين نكته هم توجه داشت كه در گذشته كمانچه سازى نبوده است كه اين قدر جا افتاده باشد. من يادم مى آيد كه در سال ها قبل اصلاً ساز فروشى ها كمانچه را براى فروش نمى آوردند و اصلاً كمانچه اى نداشتند كه بفروشند، در حالى كه اگر شما امروز برويد و به يكى از استادان سازسازى درخواست ساخت يك كمانچه را بدهيد، يك سال ديگر سازتان آماده مى شود چرا كه مخاطبين اين ساز بسيار زياد شده اند و حالا خيلى ها قابليت هاى كمانچه را مى دانند. حالا ديگر قدرت اجرايى كمانچه را مى شناسند. يكى از اهداف من در اجراى قطعات شادتر يا پرشور تر همين بوده است. نمى خواستم هميشه اين صداى غمگين و اندوهناك از اين ساز دربيايد. دلم مى خواست صداهاى ديگر آن را هم معرفى كنم. ضمن اين كه بايد به اين نكته هم توجه كرد كه من آهنگساز و نوازنده ۱۰۰ سال پيش نيستم و شرايط و دوره اى هم كه در آن زندگى مى كنم شرايط و دوره ۱۰۰ سال پيش نيست، پس صداى ساز من هم نمى تواند همان صدا باشد.
* مگر فضاى موسيقى در اين دوره به نظر شما چه طورى است؟
من فكر مى كنم به نسبت سال هاى قبل خيلى بهتر است. در طول سى ساله اخير موسيقى سنتى ايران پيشرفت كرده است. رشد چشمگيرى داشته است. يعنى كارهايى كه ساخته شده است نشان از اين مسأله دارند. دانش يك فرد ۲۰ ساله امروزى با يك فرد ۲۰ ساله چند سال پيش زمين فرق مى كند.
+ نووسه ر چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386کات ژمیر 11:12 له لا یه ن ............................ |